.

.

به نی نی وبلاگ من خوش آمدید دوستتون دارم
ایمیل مدیر :

آنلاین : 1
بازدید امروز : 5
بازدید دیروز : 33
بازدید هفته گذشته : 254
کل بازدید : 121404




در اين وبلاگ
در كل اينترنت
فونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا ساز



RSS
POWERED BY
NINIWEBLOG.COM
موضوع :
نویسنده مامان فرشته تاریخ ارسال 12 / 12 / 1393 در ساعت 8 قبل از ظهر

 

قشنگترین صدای زندگی تپش قلب توست

با شکوه ترین روز دنیا تولد توست

 

 

 

ارغوان ، بیرق گلگون بهار

 

 

تو بر افراشته باش

.:: ::.
امدنی دوباره
موضوع :
نویسنده مامان فرشته تاریخ ارسال 13 / 2 / 1395 در ساعت 11 بعد از ظهر

سلام به همه دوستای گل

کلی وقته نمیام  این طرف ها ،امید وارم شاد باشید

ارغوان ما 4 ساله شدهبوس

.:: ::.
سلامی به پهنای زیبایی زندگی
موضوع :
نویسنده مامان فرشته تاریخ ارسال 31 / 5 / 1394 در ساعت 9 قبل از ظهر

سلام به دوستای گل

کلی وقته وبلاگ ارغوان رو آپ نکردم ،راستش دیگه نمیرسم .از وقتی هم میرم سر کار دیگه اصلا وقت نمیکنم.تا کمتر از بیست روزه دیگه ارغوان من 3.5 ساله میشه.

تمام وجودم برای توست که با دستان کوچکت ،مهربانی را در آغوش میگیری

 

تله کابین حیران

 

 

 

 

 

 

.:: ::.
سفری نیمه به انزلی
موضوع :
نویسنده مامان فرشته تاریخ ارسال 24 / 4 / 1394 در ساعت 1 قبل از ظهر

.:: ::.
مسافرتی برای پابوسی امام رضا(ع)
موضوع :
نویسنده مامان فرشته تاریخ ارسال 4 / 2 / 1394 در ساعت 9 قبل از ظهر

سلام به دوستهای گل و مهربون

شنبه 29 فروردین همینجوری یهویی به سرمون زد بریم مشهد.برای یکشنبه بلیط بود .ما هم سریع جمع و جور کردیم تا بریم .بلیط برای 11:30 بود .صبح ارغوان کمی تب کرده بود ،خواستیم منصرف بشیم ولی پرواز چارتر بود و نمیشد کاری کرد.توکل به خدا رفتیم.خوشبختانه تاخیر نداشتیم و حدودا 1:30 مشهد بودیم .رفتیم هتل و بعد استراحت رفتیم حرم .یه سری هم به دارالشفای آقا رفتیم و ارغوان رو دکتر ویزیت کرد.روز بعد هم صبح حرم بودیم و یه چرخی تو بازار زدیم و عصر رفتیم خونه عمه ام .کلی ارغوان با پسر عمه هام جور شده بود (سجاد دانشجوی حقوق و عماد دانشجوی برق) و با اونا بازی میکرد .یه روزهم با عمه اینا هماهنگ کردیم و ما رو بردن طرقبه و حرم داداش های امام رضا(ع).یه شب هم باز عمه اینا ما رو بردن کوه سنگی و شام و یه پیراهن خوشگل برای ارغوان و... و اینکه حسابی به ماخوش گذشت  و یه اونا زحمت دادیم.جای همه دوستان خالی بود و مهمتر اینکه  هتل نزدیک  حرم بود ومشهدهم نسبتا" خلوت بود و حسابی زیارت کردیم.شب اول ماه رجب و روز ولادت امام باقر(ع) وروز وفات امام هادی (ع) حرم حال عجیبی داشت.

 

 

مابقی عکس ها در اولین فرصت

.:: ::.
عید شما مبارک سفر به تهران وعکس ها
موضوع :
نویسنده مامان فرشته تاریخ ارسال 25 / 1 / 1394 در ساعت 11 بعد از ظهر


لطفاً کلمه عبور اختصاصی برای دسترسی به این مطلب را وارد نمائید

رمز قبلی دوستان


.:: ::.
هدیه آتلیه پاریس
موضوع :
نویسنده مامان فرشته تاریخ ارسال 25 / 12 / 1393 در ساعت 10 قبل از ظهر

 

 

 

 

این عکس ها و تقویم ارغوان عیدی آتلیه پاریس (مهندس ملکی)  به ارغوان هستش که بسیار خوشگلن و ما حسابی شرمنده  شدیم                 www.PARIS-STUDIO.ir    

.:: ::.
اینم کلوز آپی از ارغوان
موضوع :
نویسنده مامان فرشته تاریخ ارسال 12 / 12 / 1393 در ساعت 9 قبل از ظهر

 

 

 

و تشکری ویژه از آتلیه پاریس (آقای مهندس ملکی و خانوم گل شون) به خاطر تمام زحمتهاشون

 

.:: ::.
تولدت مبارک ارغوان ،آرام جان
موضوع :
نویسنده مامان فرشته تاریخ ارسال 12 / 12 / 1393 در ساعت 8 قبل از ظهر

سلام سلام

سلام به اسفند ،سلام به بشارت آوردنده ی بوی بهار،سلام به تو ،سلام و صد ها سلام به روی مثل ماه گل زندگانیمان

                                                ارغوان

بانوی بهار ،شهد من ، شیرین من ،نو گل من ،تولدت مبارک

 

امسال تولد ارغوان رو 12 روز زودتر (به خاطر ایام فاطمیه)گرفتیم .تم تولد امسال رو زنبور انتخاب کردم و خونه مامانم گرفتیم.زحمت بافت لباس ارغوان رو هم مامانم کشیده بود.چون نقاشی  طبقه بالا تموم نشده بود مجبور شدیم طبقه پایین تولد رو برگزار کنیم.خیلی روز خوبی بود و از همه ی دوستام و اعضای فامیل ممنونم که با  آمدنشون جشن ما رو پر شور تر کردند

عکس ها در ادامه

ادامه ی مطلب ...
.:: ::.
35 ماهگی با عکس ها
موضوع :
نویسنده مامان فرشته تاریخ ارسال 20 / 11 / 1393 در ساعت 12 قبل از ظهر

عکس های ارغوان در 35 ماهگی

 

 

.:: ::.
نیمه زمستان93
موضوع :
نویسنده مامان فرشته تاریخ ارسال 18 / 11 / 1393 در ساعت 4 بعد از ظهر

سلام دوست های نازنینم .روز ها آنچنان میگذرند که مجالی برای نوشتن وبلاگ نیست.بوی عید هم آرام آرام میاید

ارغوان هم بزرگ و بزرگ تر میشود و من و مهدی هر روز بیشتر از روز قبل عاشق او میشویم....

اکثرا" هفته ای یکبار میبریمت شهر بازی که دوستش داری .

 

 

 

 

.:: ::.
سلامی دوباره
موضوع :
نویسنده مامان فرشته تاریخ ارسال 23 / 10 / 1393 در ساعت 8 قبل از ظهر

سلام سلام

سلام به همه ی مامان ها و نی نی های خوشگلتون

ما چند  وقته نبودیم و.اینقدر سرگرم ارغوان شدیم که باورم نمیشه 23 روز از زمستون گذشته!!!!

دی ماه از ماههایی هست که من عاشقشم.آخه هم تولدم تو این ماهه هم سالگرد ازدواجمون.حرف برای نوشتن

زیاده....ارغوان 34 ماهه شده.ماشالاه خانومی شده برای خودش.شعر های زیادی یاد گرفته و بهش سوره توحید رو هم یاد میدم.

.:: ::.
33 ماهگیت مبارک شیرینی زندگیمون
موضوع :
نویسنده مامان فرشته تاریخ ارسال 20 / 9 / 1393 در ساعت 12 قبل از ظهر
.:: ::.
آخرین ماه پاییز
موضوع :
نویسنده مامان فرشته تاریخ ارسال 5 / 9 / 1393 در ساعت 8 قبل از ظهر

صدای باران زیباترین ترانه خداست که طنینش زندگی را برای ما تکرار می کند؛

پاییز هم آرام آرام کوله بارش را جمع میکند ....و آرام ارام ترک میکند این دنیا را ....

و در میان همهمه ی برگ هایی پاییزی ، بسان مادربزرگم، پدربزرگم نیز  دار  فانی را وداع گفت...

دخترک کوچکم بزرگ و بزرگ تر میشود ، چه حالی دارد وقتی او مامان میشود و من دخترک...

چادر نمازی را که مامانم برایش دوخته کنار گذاشته است ،چرا؟ چون چادر من را سر میکند...

به اداره ی مهدی میرود و وقتی همکارای مهدی ازش میپرسند اسمت چیست ؟ میخندد و میگوید : آخه خجالت میکشم....

و این برای من یعنی خوشبختی... ارغوانم ،آرام جانم  دوستت دارم

 

ارغوان در حال ژست گرفتن

 

 

 

 

ارغوان و تامای

 

کتاب پازل خانومی

.:: ::.
32 ماهگی خانوم گل
موضوع :
نویسنده مامان فرشته تاریخ ارسال 20 / 8 / 1393 در ساعت 11 بعد از ظهر

32 ماهگیت مبارک

 

شام غریبان (عاشورا 93)

 

 

اسباب بازی های این روزهای ارغوان

 

 

.:: ::.
آبان ماه 93 با ارغوان
موضوع :
نویسنده مامان فرشته تاریخ ارسال 7 / 8 / 1393 در ساعت 10 قبل از ظهر

دختر کوچولوی ما دیگه خانومی شده برای خودش ،بزرگ تر شده و خیلی شیطنت میکنه.اول این هفته بابای ارغوان برای ممیزی رفت قم.ما هم از خدا خواسته جمع کردیم و رفتیم خونه مامانم.از اونجایی که ارغوان با مامانم و بابام ومخصوصا" داداشم خیلی جوره من با خیال راحت به کارهام میرسم.یه روز بردمش داروخونه ،به هادی سپردم و رفتم خرید کنم ،هر لحظه به گوشیم نگاه میکردم تا نکنه ارغوان سراغ منو بگیره و گریه کنه تا داداشم بهم زنگ بزنه، اما خدا رو شکر زنگ نزد.کمی خرید کردم و برگشتم تا ارغوان رو بردارم و بریم خونه.تا ارغوان چشمش به من افتاد گفت :مامان چیزی برام خریدی؟مامان برا دایی جونم چی خریدی؟  مامان من با دایی میام ،تو خودت برو و....
من از تعجب دهنم وا مونده بود .شنبه سالگرد مامان بزرگم بود و همه خونه اونا بودیم .متاسفانه حال بابابزرگم اصلا" خوب نیست .و همه ی خانواده ی پدریم درگیر بیماری حاجی بابا هستن.

این وسط ها یه روز رفتیم خونه دوستم شیرین جون تا نی نی یک ماهه اش را ببینیم.به ارغوان و دوستهاش خیلی خوش گذشت.ما هم که جای خود داشت...

 

دنیز  ارغوان  آنیتا  مهشید  پانیذ

 

 

اینم النا کوچولوی یک ماهه خواهر دنیز

 

 

ارغوان و نیکا 5 ماهه (نیکا نوه ی عمو)

 

.:: ::.
عناوین آخرین مطالب بلاگ من


صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 ... 14 صفحه بعد


.:: Design By : wWw.Theme-Designer.Com ::.